مردی پاکدل که با احساساتش بازی شد ... معصوم و بی نوا و طفلی. با قیافه ای ظریف و دوست داشتنی و علاقمند به جادوگران خون اصلیل و مدرسه و درس و کتاب و هندسه. دیش دارا دیرام دام. توسط هری پاتر خبیث جادوگری چلمن با زخمی کریهبه شکل انفجار به طور وحشیانه ای با ورد کشنده ی اکسپلیارموس کشته شد. هری در مصاحبه اش به خبرنگار گفته بود ترجیه میداده با ورد لوموس ولدمورتو بکشه که بسیار وحشتناکه ولی چون تو جمع بوده و بچه مچه هم توشون زیاد بوده از این ورد خودداری کرده. روایات حاکی از این میباشد که او تا اواخر عمر در خواب هری کثیف را میدیده و خود را خیس میکرده. درضمن تا آخر عمر نیز عذب مانده و از ترس کشته شدن توسط زنی وحشی و عاشق دو آتشه اش بلاتریکس لسترنج هیچگاه تن به ازدواج در نداد. در ضمت او روح خود را به ۱۰۰ تکه قسمت کرد چون عقده ی سن بالا و زنده ماندن داشت و تلاش های بی شمارش برای تصاحب سنگ جادوگری بی نتیجه ماند و هری خبیث باز نقشه هایش را نقشه برآب کرد ولی در این کتاب به ۷ تکه از روح وی اشاره شده که نویسنده خود سانسوری کرده و ترکمان زده به تلاشهایش برای ۱۰۰ تکه کردن روحش. میگویند او هم اکنون در نهمین جانپیچش سکنی گزیده.

BellatriX  بلاتریکس لسترنج:

زنی وحشی با دندان هایی تیز و قیافه ای پیر و کریه که نرد دوستان و خانواده با نام بوفالو شناخته میشده و ولدی از دست او به این ریخت و قیافه افتاده. خواهر خیانتکار او (نارسیسا - سیسی) ولدی را به هری فروخت چون پسر اسکلش در خطر بود و باعث شد تا هری او را وحشیانه با اکسپلیارموس بکشد. خود بلاتریکس نیز توسط یکی از کارکشته ترین و وحشی ترین و با سابقه ترین و خشن ترین جادوگر به نام مالی ویزلی کشته شد. گفته میشود بلا در انجام افسون های خانه داری از توانایی ها بی بهره بوده و شوهرش به خاطر گشنگی به مرپ لا علاج جوان مرگی دچار شده. او دو سال پیش از کشته شدنش از وحشستان (زندان آزکابان) فرار کرد. گفته میشود او درزمان مرگ مانند پسر عمویش لبخند به لب داشته و ارثی بوده.

SeveruS Snap  سوروس اسنیپ:

موذمار ترین کاراکتر که آخرسر معلوم نشد حساس بوده، وحشی بوده، با دامبی بوده، با ولدی بوده و ... و در آخر داستان ما را به گه خوردن انداخت. او را شرایط اجتماع و جدایی پدر و مادر و رفقای ناباب و عقده های نشئت گرفته از دوران نوجوانی و جوانی به این روز انداخت و خود هیچ تقصیری در سیر ناجوانمردانه ی زندگی اش نداشت که جیمز پاتر با نامردی عشقش را از او بستانید (اینه دیگه نگارشش کف بره) و بر او لقب زرزروس بنهاد. آخرشم سوروس رید به تمام اون همه بدی ای که به هری کرده بود و تصویر ذهنی خودش را در ذهن پسری که زنده ماند تغییر داد تا جایی که هری اسم فرزندش را با نام خز "آلبوس - سوروس" مزین کرد و از هم اسم شدن خود با نام قرون وسطایی و جوات آلبوس تنش در گور به لرزه و لعشه افتاد. آخرم با چرمنگی تمام بوسیله ی کرم ولدمورت به نام نجینی کشته شد. درضمن او کاراکتر مورد علاقه ی من میباشد. روحش شاد و یادش گرامی باد. نور به قبرت بباره زرزروس.

Fred  فرد ویزلی:

مرگ نابهنگام و نامردی او خیلی وحشتناک بود و من از همه بیشتر سرش ناراحت شدم. فرد یکی از شاخ ترینا و آخرش بود. برادر رون و برادر دوقلوی جرج ویزلی که جوانمرگ شد و تا آخرین لحظات بهترین بود و معلوم نشد به دست کدوم خری به ملکوت اعلا پیوست ... فررررررررررررررررررررررررد ...

Moody  الستور وگیستور مد آی مودی:

چشم بابا قوری در اول داستان سرو تهش هم آمد و رولینگ او را از جلوی دست و پا برداشت. او از زرنگی یکی از اعضای محفل به نام ماندانگاس فلچر (دانگ) به دام افتائ. چشمه بابا قوریش و آن چشمی که سالم بود آلبالو گیلاس چیدند و با اصابت طلسم موجب مرگ وی شدند. او دیوانه ای بیش نبود که همواره توهم میزد و دارای صورتی کریه بود و ۳ سال پیش از کشته شدنش یک سال در یک صندوق حبس شده و بسیار سگ جان بوده که نمرده. هری چشم باباقوریش را از چنگ افریته ای به نام آمبریج که زندگی هری اینارو در زمانهای مختلف به چیز داده بود در آورد و خاک کرد و با این کار رون و هرمیون یقین پیدا کردند که او دیوانه است. هشیاری مداوم!

Lupin  ریموس جان لوپین:

فلک زده و بدبخت ترین آدم مجموعه که تو زندگیش جز بدبختی و بیچارگی چیزی ندید و همیشه انسانی حساب نشده به حساب میامد! در زمان های معینی از ماه وحشی میشد و گاز میگرفت! ولی در چند وقت اخیر کمی رام شده بود. او فرزندش که تد نام داشت را به هری سپارد و هری به مقام پدرخواندگیش درآمد اما در کمال بی لیاقتی او را نزد خود بزدگ نکرد چون دختر تو خونه داشت و گفت بده پسره نامحرم تو خونه باشه. اما اشتباه میکرد چون او به دختر برادر زن هری چشم داشت که او نیز در کمال وقاحت در ایستگاه کینگز کراس جلوی اون همه بچه یه جورایی اعلام داشت که او نیز به تد علاقه مند است. ریموس لوپین از نظر من نیز بدبخت است زیرا در قسمت او فقط درباره ی بچه ی دگرگون نمایش بحث شد و این صفت بچه هه نیز به ننه اش رفته. او یکی از غارتگران هاگوارتز با لقب مهتابی بود که مانند ۳ نفر دیگر جوان مرگ شد. خلاصه این بدبخت تو زندگیش یه ذره شانسم نیاورد.

TonX  نیمفادورا تانکس:

همسر ریموس جان لوپین، دگرگون نما و کمی خل و چل که هری عقیده داشت یک تخته اش کم است و ۶ و ۸ میزند. یکی از دلایل دیوانگیش ازدواج با لوپین بود. او نیز به دست بلاتریکس وحشی کشته شد و رفت اون دنیا با شوهرش به خوبی و خوشی زندگی کرد.

MooDi  پیتر پتی گرو:

او دیگر دست هر چلمنگی را بسته و از چلمنگی زیاد به پیشبینی دامبلدور به دست دست دست خودش کشته شد. مرگ او بسیار مرا خوشنود ساخت چون از تو سری خورها متنفر میباشم. او نیز جزو غارتگران هاگوارتز به نام دم باریک بود که سنوات زیادی را در قالب یک موش خال خالو زندگی کرد.

 

Hedwig  هدویگ:

مهم ترین شخص کشته شده. جغد سفید هری که تمام داستان روی او میچرخید و پس از مرگش داستان فوق العاده بی معنا و مفهوم بود و رولینگ اعلام کرد نام کتاب قبل از انتخاب هری پاتر، هدویگ بوده. یعنی در این حد مهم بوده

Doby  دابی:

جن آزاده که هری او را با دست دفن کرد. او را نیز بلاتریکس وحشی با چاقو کشت. این بلاتریکس واقعا یک وحشی تمام عیار است و الگویی برای تمام قاتل ها و به نظر من اسم او اسمشو نبر میشد. او باعث شد در سال پنجم هرمیون بی نهایت تحمل ناپذیر شود و انجمن تهوع را بوجود آورد. او در سال های دوم به بعد در زندگی هری تقش زیادی داشت و بسیار خوش اندام و هیکلی بود و دختران دم بخت همه آرزوی زندگی با او را داشتند.

 

Colin  کالین کریوی:

مرد که مرد گه خورد ادای بزرگارو در آورد اومد بجنگه. سرمشقی برای کودکان سمج.

Crab  وینسنت کراب:

مهمه؟ بی اهمیت ترین مرگ داستان که به دست خود اسکلش کشته شد. میگویند در بدو زندگی او را با طلسم اسکیو جادو کرده بودند که بی نهایت اوشکول بود ولی این آخرا واسه مالفوی شاخ شده بود پدرسگ. همون بهتر که سقط شد.

 

 روحشان شاد یادشان گرامی باد